سخنان شورانگیز امام سجاد(ع) در دوران اسارت

تمامی مطالب مربوط به 14 معصوم در این بخش قرار می گیرد.

مدیران انجمن: faraso, شورای نظارت

نمایه کاربر
GOD Send
Administrator
پست: 7350
تاریخ عضویت: پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389, 11:30 pm
تشکر شده: 5 دفعه

سخنان شورانگیز امام سجاد(ع) در دوران اسارت

پست توسط GOD Send » چهار شنبه 23 آذر 1390, 12:21 am

سخنان شورانگیز امام سجاد(ع) در دوران اسارت    
 

امام سجاد (ع) در تبیین اهداف پدر خود (ع) که چیزی نبود جز " اصلاح امت پیامبر(ص) از زشتیهای اخلاقی و سوق جامعه بسوی مکارم و فضیلتها " ، آنجا که حضرتشان در وصیتنامه شان به برادرش محمد حنفیه هنگام خروج از مدینه می نویسند :

"..و من از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و یا برای فساد و ستمگری از مدینه خارج نمی گردم . همانا خروج کردم ، زیرا خواستار اصلاح در امت جدم بودم و امر به معروف و نهی از منکر را قصد نمودم. " ۱

و دنبال کردن راهی که پدر بزرگوارشان انتخاب کردند و آن چیزی نبود جز " روشنگری و ارشاد مردم ، در کمال آرامش و متانت ، به دور از هرگونه ، تعصب و ترویج خشونت " آنجا که امام حسین(ع) در نمازشان ، با لشکریان حر ( در هنگام جلوگیری از ورود ایشان به کوفه ) فرمودند :

" مردم ! سخنان من اتمام حجت است بر شماها و انجام وظیفه و رفع مسؤ ولیت در پیشگاه خدا، من به سوی شما حرکت ننمودم مگر آنگاه که دعوتنامه ها و پیکهای شما به سوی من سرازیر گردید که ما امام و پیشوا نداریم دعوت ما را بپذیر و به سوی ما حرکت کن تا خداوند به وسیله تو ما را هدایت و رهبری نماید . اگر بدین دعوتها وفادار و پایبند هستید اینک که من به سوی شما آمده ام باید با من پیمان محکم ببندید و در همکاری و همیاری با من از اطمینان بیشتری برخوردارم سازید و اگر از آمدن من ناراضی هستید حاضرم به محلی که از آنجا آمده ام مراجعت نمایم . " ۲

در هر کجا که توانستند ، سخن آغاز کردند و در بیان اهداف و روشهای تربیتی و اصلاحی خود و پدر شان ، با مردم ، کلام گفتند .

در ادامه ، سخنان حضرت ایشان را در سه موقعیت حساس در مسیر اسارت کاروان ، به اختصار به عرض می رسانیم :

۱ روشنگری امام سجاد(ع) در ابتدای کوفه

اولین مو قعیت افشاگری برای امام سجاد(ع) و زینب(س) در دروازه کوفه بود . شهر را چراغانی کرده و مردم لباس نو پوشیده اند . در سطح شهر و در مساجد و نماز جمعه ها به امامت افرادی هم چون عبیدالله زیاد ، بر اساس فتوای ۳ قاضی بزرگ کوفه ( شریح ) اعلان کرده اند که ، حسین(ع) و یارانش افرادی خارج از دین ، مرتد، آشوب گر و محارب می باشند! اکنون بازماندگان از این گروه محارب، به اسارت گرفته شده و وارد کوفه می شوند!

جو غالب با فریب خوردگان دستگاه تبلیغی عبیدالله زیاد بود! قافله حسینی را یک روز پس از عاشورا ( ۱۱ محرم ) به سوی کوفه آوردند و برای آنان در کنار شهر، خیمه زدند . خاندان حسین(ع ) را – که اکنون اسیران حکومت اموی شناخته می شوند – در آن خیمه ها جا دادند. جارچیان حکومت ، کوفیان را فرا می خوانند تا از اسیران جنگی خویش دیدار کنند!

کوفیان هم ، بی شرمانه آمدند . آمدند برای تماشا! تماشای بزرگترین ستم تاریخ بر اهل بیت پیامبر (ص )، ستمی که کوفیان پایه های آن را بنیان نهاده بودند!

علی بن الحسین (ع ) از خیمه ها خارج می شود ، وقتی هلهله و شادی و سنگ پرانی مردم را دید فرصت را غنیمت شمرد و به سخنرانی افشاگرانه خود پرداخت .

حذیم بن شریک اسدی روایت گر آن صحنه می گوید : علی بن الحسین (ع ) با اشاره از مردم خواست تا قدری آرام شوند . همه آرام شدند . امام برجای ایستاد ، سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبر اسلام (ص )درود فرستاد و سپس چنین فرمود:

« هان ای مردم! آن که مرا می شناسد، سخنی با او ندارم ولی آن کس که مرا نمی شناسد، بداند که من علی بن الحسین فرزند همان حسین هستم که در کنار رود فرات ، با کینه و عناد، سر مقدسش را از بدن جدا کردند بی آن که جرمی داشته باشد و حقی بر او داشته باشند! من فرزند کسی هستم که حریم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند . من فرزند اویم که دشمنان انبوه محاصره اش کردند و در تنهایی و بی یاوری – بی آن که کسی را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را برای او بشکافد – به شهادتش رساندند . و البته این گونه شهادت– شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت – افتخار ماست !

هان، ای مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید که نامه هایی را برای پدرم نوشتید و او را خدعه کردید؟ و [در نامه هایتان] با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت کردید؟ سپس با او به جنگ برخاستید و دست از یاری او برداشتید. وای بر شما! از آنچه برای آخرت خویش تدارک دیده اید! چه زشت و ناروا اندیشیدید . به چه رویی به رسول (ص) خواهید نگریست؟ » ۴

امام سجاد (ع ) در پایان این سخنان ، که آتش ندامت و حسرت را درجان کوفیان برافروخت و مهربی اعتباری و بی وفایی را برای همیشه بر پیشانی آنان زد، اندوه عمیق خویش را با این شعرها اظهار کرد و بر التهاب قلب ها افزود :

« اگر حسین (ع ) کشته شد، چندان شگفت نیست . چرا که پدرش با همه آن ارزش ها و کرامت های برتر نیز ، قبل از او به شهادت رسید . ای کوفیان ! با آنچه نسبت به حسین روا داشتند، شادمان نباشید . واقعه ای عظیم صورت گرفت و آنچه گذشت رخدادی بزرگ بود! جانم فدای او باد که در کنار شط فرات ، سر بر بستر شهادت نهاد . آتش دوزخ جزای کسانی است که او را به شهادت رساندند . در خواست و سفارش من درباره یاری خواستن از شما نیست . تنها می خواهم که شما – شما کوفیان ! – نه عزم یاری ما کنید و نه به دشمنی و ستیز با ما برخیزید! » ۵

سخنان آتشین و بیدارگرانه امام سجاد (ع ) چندان دیر آغاز نشد . با فاصله ای کوتاه از واقعه کربلا و علی رغم همه دردهای درونی و رنجهای جسمی ، امام بر سکوی رهبری ایستاد . از لابلای توده های غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش فضای تیره اتهام ها و تبلیغات مسموم امویان را شکافت که کورترین چشم ها، درخشش حقیقت را دیدند و سنگترین دل ها، لرزیدند و بر مظلومیت حیسن(ع) و خاندانش گریستند و بر آینده خویش بیمناک شدند.

امام علی بن الحسین(ع) در مدت اقامت خویش در کوفه ، دو بار به احتجاج برخاست ؛ یک بار روی سخنش با مردم پیمان شکن کوفه بود، و بار دیگر در « دارالاماره » و در برابر عبیدالله بن زیاد.

۲ امام سجاد (ع ) در مجلس عبیدالله بن زیاد

اولین برخورد امام سجاد (ع) با ابن زیاد در کوفه ، روز سیزدهم محرم بود که عبیدالله در آنجا مجلسی را آراستند و اسرای کربلا را در آن مجلس وارد کردند . بعد از سخنانی که بین حضرت زینب (س) و ابن زیاد رد و بدل شد ، با توجه به این که امام سجاد (ع ) در جمع کاروانیان ، متمایز از دیگران بود، نخستین چیزی که نظر عبیدالله را جلب کرد وجود مرد جوانی در میان آن کاروان بود .

عبیدالله به امام سجاد (ع) رو کرد و پرسید : نامت چیست؟ امام سجاد (ع) فرمود : علی بن الحسین . عبیدالله گفت : مگر خداوند علی ابن الحسین (ع) را در کربلا نکشت؟ علی ابن الحسین (ع) لحظه ای سکوت کرد . عبیدالله خطاب به امام (ع)گفت : چرا پاسخ نمی دهی؟

امام سجاد (ع) فرمود : «خداوند جان ها را به هنگام مرگ دریافت می کند.»۶ و « هیچ انسانی نمی میرد مگر به اذن الهی. » ۷

عبیدالله بن زیاد با مشاهده آن حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ کوبنده جوانی که در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی بن الحسین (ع) را نیز به شهادت رسانند . ولی حضرت زینب کبری (س) فریاد برآورد :

« ای ابن زیاد! آن همه از خون های ما که ریخته ای، برایت کافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر می خواهی او را بکشی، مرا هم با او بکش.» ۸

شرایط مجلس عبیدالله و سخنان افشاگر حضرت زینب (س) سبب شد تا ابن زیاد از کشتن امام زین العابدین (ع) منصرف شود . امام سجاد (ع ) که نیت و عزم عبیدالله را دریافته بود ، به عبیدالله فرمود : اگر به راستی عزم کشتن مرا دارید، شخص امینی را مامور کنید تا از زنان و کودکان سرپرستی کند .

عبیدالله با شنیدن این سخن ، از تصمیم خویش منصرف شد و گفت نه : تو خود همراه قافله خواهی بود . ۹

۳ افشاگری امام سجاد(ع) در شام

مهمتر از این همه ، افشاگری امام(ع) در مسجد جامع اموی در اول ماه صفر بود ؛ آن هنگامی که مجلس برای بیان فتح و پیروزی یزید و دستگاه ننگین اموی آراسته شده بود ، خطیب مزدور و مداح دستگاه اموی بر منبر رفته به تمجید از یزید و پدرش داد سخن داده و با بهره گیری بیجا از آیات قرآن به حسین بن علی(ع) و یارانش حمله واهانت کرد! دهان کثیفش را گشود و آنچه خود و سلطانش شایسته آن بودند ، به حسین بن علی و اهل بیت (ع) و یارانش نسبت داد.

امام سجاد(ع) از جای برخاست و رو به خطیب کرده فرمود : خاموش باش! تو رضایت مخلوق خدا را بر رضایت خالق ترجیح داده ای که اینگونه سخن می گویی!

سپس رو به یزید کرد و فرمود : به من اجازه می دهی بر این چوب ها بالا روم و سخنی بگویم که خدا و رسولش را خوش آید و برای مردم نافع باشد؟ یزید ترسید و اجازه نداد! مردم به صدا درآمده گفتند : یزید از یک جوان اسیر چه برآید ، به او اجازه ده تا سخن خود بگوید ! یزید ناگزیر شد و اجازه داد! امام(ع) بر منبر ( ویا به فرموده خود بر چوبها) بالا رفت و چنین فرمود :

بسم الله الرّحمن الرّحیم

« ای مردم ! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است :

به ما ارزانی داشت علم ، بردباری ، سخاوت ، فصاحت ، شجاعت و محبت در قلوب مومنین را و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام(ص) و صدیق (امیر المومنین علی ع) و جعفر طیار و شیر خدا و شیر رسول خدا صلی الله علیه و آله (حمزه) و حسن و حسین (ع) دو فرزند بزرگوار رسول اکرم (ص) را از ما قرار داد .

هر کس مرا شناخت که شناخت و برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان می شناسام.

ای مردم ! من فرزند مکه و منایم ، من فرزند زمزم و صفایم ، من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود ، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم ، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم ، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد . من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدره المنتهی برد و به مقام ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید ، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی و علی مرتضایم ، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند . من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می رزمید ، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد . و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید . من فرزند صالح مومنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم ، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تایید و میکائیل او را یاری کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم ، من پسر اولین کس از مومنین هستم که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده ی در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود . او جوانمرد، سخاوتمند، نیکو چهره ، جامع خیر ها، سید ، بزرگوار ، ابطحی ، راضی به خواست خدا ، پیشگام در مشکلات ، شکیبا ، دائما روزه دار ، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نماز گزار بود . او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید . او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده محکم و استوار و عزمی راسخ بود و همانند شیری شجاع که وقتی نیزه ها در جنگ به هم در می آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده می ساخت . او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است؛ که مکی و مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری و مهاجری است که در همه این صحنه ها حضور داشت . او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر و پدر دو فرزند : حسن و حسین (ع) . آری او ، همان او ( که این صفات و ویژگیهای ارزنده مختص اوست ) جدم علی بن ابیطالب (ع) است . آنگاه گفت : من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم. »

آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد ! یزید از این افشاگری بیمناک شد و برای آنکه مبادا انقلابی صورت پذیرد به موذن دستور داد تا اذان گوید تا بلکه امام سجاد (ع) را به این نیرنگ ساکت کند .

موذن برخاست و اذان را آغاز کرد، همین که گفت : الله اکبر ،

امام سجاد (ع) فرمود : چیزی بزرگتر از خداوند وجود ندارد .

و چون گفت : اشهد ان لا اله الا الله ،

امام (ع) فرمود : موی و پوست و گوشت و خونم به یکتائی خدا گواهی می دهد.

چون موذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله ،

امام سجاد (ع) عمامه خویش از سر برگرفت و به موذن گفت : تو را بحق این محمد که لحظه ای درنگ کن .

آنگاه روی به یزید کرد و گفت : ای یزید! این پیغمبر ، جد من است و یا جد تو ؟ اگر گویی جد تو است ، همه می دانند که دروغ گفته ای و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روی ستم کشتی و مال او را تاراج کردی و اهل بیت او را به اسارت گرفتی ؟

این جملات را گفت و دست برد و گریبان چاک زد و گریست و گفت : بخدا سوگند اگر در جهان کسی باشد که جدش رسول خداست ، آن منم ، پس چرا این مرد ، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد ؟

آنگاه فرمود : ای یزید! این جنایت را مرتکب شدی و باز می گویی : محمد رسول خداست ؟ و روی به قبله می ایستی ؟ وای بر تو ! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند .

پس یزید فریاد زد که موذن اقامه بگوید ! در میان مردم هیاهویی برخاست ، بعضی نماز گذاردند و گروهی نماز نخوانده پراکنده شدند ! ۱۰

پس از خطبه غرای حضرت سید الساجدین امام زین العابدین (ع)، و همچنین خطبه های حضرت زینب کبری (س) ، مردم ماهیت یزید ستمکار را شناختند و شروع کردند به لعن و طعن یزید .

یزید خود را بیچاره دید و فهمید که منفور جامعه است . با کمال بی شرمی و ندامت تمام ، این جنایات را به گردن امرای لشگر و بویژه عبیدالله زیاد ملعون انداخت تا خود را تبرئه کند ، ولی این ننگ تا قیامت پاک شدنی نبود . بهمین منظور دستور داد تا با اهل بیت(ع) پس از آن با رافت و مهربانی بر خورد شود ، و برای کشته هایشان اقامه عزا کنند!
       
   
   
            محمد صالحی

زیرنویسها :
۱ .. وَاَنَّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَلا بَطِراً وَلا مُفْسِداً وَلا ظالِماً انّما خرجتُ لطلب الاصلاح فی أمّة جدّی ارید اَن آمُر بالمعروف و انهی عن المنکر . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹
۲ اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَی اللّه وَاَلیْکُمْ وَانِّی لَمْ آتِکُمْ حتّی اَتَتْنی کُتبُکُمْ وَقَدِمَتْ بِها رُسُلْکُمْ اَنْ اَقْدِمْ عَلَیْنا فَاِنَّهُ لَیْسَ لَنا اِمامٌ وَلَعَلَّاللّه اَنْ یَجْمَعَنا بِکَ علی الْهُدی فَاِنْ کُنْتُمْ عَلی ذلِکَ فَقَدْ جِئْتُکُمْ فَاعْطُونی ما اَطْمئنُّ بِهِ مِنْ عُهُودِکُمْ وَمواثِیقِکُمْ وَاِنْ کُنْتُمْ لِمَقْدَمی کارِهینَ اَنْصَرِفُ عَنْکُمْ اِلَی الْمَکانِ الَّذی جِئْتُ مِنْهُ اِلَیْکُمْ طبری ، ج ۷، ص ۲۹۷ و ۲۹۸
۳ « شریح قاضی » ۲ که حاکم شرع و قاضی بزرگ کوفه بود ، حکم قتل امام حسین (ع ) را به جرم خروج و سرپیچی امام (ع) از فرمان حاکم وقت ( یزید ) صادر کرده بود ! دایره المعارف تشیع ج ۹ ص ۵۷۰ و نیز فرهنگ عاشورا ص ۲۶۶ و ۲۶۷
۴ « ایها الناس، من عرفنی فقد عرفنی! و من لم یعرفنی فانا علی بن الحسین المذبوح بشط الفرات من غیر ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهک حریمه و سلب نعیمه و انتهب ماله و سبی عیاله، انا ابن من قتل صبرا فکفی بذلک فخرا.
ایها الناس، ناشدتکم بالله هل تعلمون انکم کتبتم الی ابی و خدعتموه، و اعطیتموه من انفسکم العهد و المیثاق و البیعة؟ ثم
قاتلتموه و خذلتموه فتبا لکم ما قدمتم لانفسکم و سوء لرایکم، بایة عین تنظرون الی رسول الله (ص). » لهوف، ص ۶۶ و ۶۷.
۵ لا غرو ان قتل الحسین و شیخه قد کان خیرا من حسین و اکرما
فلا تفرحوا یا اهل کوفة بالذی اصیب حسین کان ذلک اعظما
قتیل بشط النهر نفسی فداؤ ه جزاء الذی اراده نار جهنما لهوف، ص ۶۶ و ۶۷.
۶ الله یتوفی الانفس حین موتها – سوره زمر/ ۴۲.
۷ و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله – سوره آل عمران/ ۱۴۵
۸ یا بن زیاد حسبک من دمائنا اسالک بالله ان قتلته الا قتلتنی معه ...;
۹ .تاریخ طبری، ج ۷، ص ۳۶۵;
۱۰ احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۳۱۰
منابع :
۱ مقاله : امام سجاد الگوی افشاگری هادی قابل
۲ کتاب : سخنان حسین بن علی (ع ) از مدینه تا کربلا محمّد صادق نجمی
۳ تاریخ طبری – ترجمه ابوالقاسم پاینده – جلد ۷
۴ امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت http://www.hawzah.net
تحقیق : محمد صالحی – ۱۷/ ۹ / ۹۰ – مصادف با دوازدهم محرم شهادت امام سجاد(ع)



بازگشت به “چهارده معصوم”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: CommonCrawl [Bot] و 0 مهمان