حال و هوای عزاداری تهرانی‌ها در دوران قاجار+ عکس

مدیر انجمن: شورای نظارت

نمایه کاربر
GOD Send
Administrator
پست: 7350
تاریخ عضویت: پنج شنبه 2 اردیبهشت 1389, 7:00 pm
تشکر شده: 5 دفعه

حال و هوای عزاداری تهرانی‌ها در دوران قاجار+ عکس

پست توسط GOD Send » سه شنبه 15 آذر 1390, 5:08 pm

<p><br /><br /><span style="color: #000080;">چون اهل حرمسرا به طبقات بالای تکیه رفته، جا می&zwnj;گرفتند آغا نورمحمدخان کلیددار در را از پس آنان قفل می&zwnj;کرد. جایگاه شاه بالاخانه وسیعی بود که.....</span></p>
<p><br /><span style="color: #000080;"><img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/119241.jpg" alt="http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/119241.jpg" /></span><br /><br /><span style="color: #000080;">&nbsp;یادداشت&zwnj;های به جا مانده از رجال و ادیبان دوره قاجار حال و هوای حاکم بر مراسم عزاداری در دوران قاجار را نشان می&zwnj;دهد.</span><br /><span style="color: #000080;">یکی از رجال قجری که مطالب بسیاری در مورد این دوره تاریخی نوشته، معیرالممالک است.</span><br /><span style="color: #000080;">او در کتاب &laquo;یادداشت&zwnj;هایی از زندگی خصوصی ناصرالدین&zwnj;شاه&raquo; علاوه بر توصیف زندگی خصوصی ناصرالدین&zwnj;شاه به مراسم و آئین&zwnj;هایی که در دوره او برگزار می&zwnj;شده هم اشاره کرده&zwnj;است.</span><br /><span style="color: #000080;">او در یاد&zwnj;داشت&zwnj;های این کتاب که از سوی نشر تاریخ ایران منتشر شده، در مورد حال و هوای آن ایام می&zwnj;نویسد:&laquo;در دو ماه محرم و صفر تهران عزاخانه حقیقی بود. از هیچ نقطه و به هیچ بهانه صدای ساز و آواز برنمی&zwnj;خواست و مجلس سروری برپا نمی&zwnj;شد. مگر سلام تحویل که در دو ماه مزبور با تمام کیفیت منعقد می&zwnj;گردید. دست&zwnj;کم دویست مجلس سوگواری در نقاط مختلف شهر تشکیل می&zwnj;یافت و دسته&zwnj;های سینه&zwnj;زن و غیر روز و شب در حرکت بودند.&raquo;</span><br /><span style="color: #000080;">بخش&zwnj;هایی از روایت معیر الممالک از آئین&zwnj;ها، افراد و اماکن عزاداری آن دوره بدین شرح است:</span><br /><br /><span style="color: #000080;">جایگاه شاه: چون اهل حرمسرا به طبقات بالای تکیه رفته، جا می&zwnj;گرفتند آغا نورمحمدخان کلیددار در را از پس آنان قفل می&zwnj;کرد. جایگاه شاه بالاخانه وسیعی بود که &laquo;ارسی&raquo; بزرگی رو به دیوانخانه داشت و دو غرفه در دو طرف آن بود که پیشخدمت&zwnj;های مخصوص و عمله خلوت در آن می&zwnj;نشستند. طاق&zwnj;نمای نایب&zwnj;السطلنه بسیار باشکوه و زیر بالاخانه شاه واقع بود.</span><br /><br /><span style="color: #000080;">مردم و باقی عادات: زن&zwnj;های شهر از صبح با قالیچه و غذایی مختصر آمده جا می&zwnj;گرفتند و بیشتر آنان برای شب نیز می&zwnj;ماندند. منبری بیست پله از سنگ مرمر یکپارچه که نظام&zwnj;الدوله معیرالممالک در زمان حکومت خود در یزد سفارش داده و با وسائط نقلیه آن عصر به تهران حمل کرده بود، در صدر تکیه]دولت[قرار داشت. اطراف آن متجاوز از سیصد روضه&zwnj;خوان گرد می&zwnj;آمدند و برای گرم کردن مجلس یکی پس از دیگری به منبر رفته، پس از خواندن چند شعر مرثیه به زیر می&zwnj;آمدند تا آن که شاه به تکیه آمده د رجایگاه مخصوص قرار می&zwnj;گرفت. آنگاه آقا سیدابوطالب معروف به &laquo;خاتم&raquo; که مردی آگاه و سخنور و طرف ملاحظه و احترام مردم بود به منبر می&zwnj;رفت و به آوازی نسبتا خشن، ولی رسا ذکر مصیبتی کرده به دعای شاه مجلس را ختم می&zwnj;ساخت. وی در فن خود مهارتی بسزا داشت و در کتابخانه&zwnj;اش چند هزار جلد از نسخه&zwnj;های خطی کمیاب گردآورده بود.</span></p>
<div>
<div style="text-align: right; unicode-bidi: embed; direction: rtl; margin-bottom: 0pt;" dir="rtl"><span style="font-size: 11px; color: #000080;"><span style="font-size: 11px; color: #000080;"><span style="font-family: Tahoma;"><strong></strong></span></span></span>
<div align="center"><img src="http://www.khabaronline.ir/Images/News/ ... 793404.jpg" alt="" height="272" width="410" /></div>
</div>
</div>
<p><br /><span style="color: #000080;">تعزیه&zwnj;خوانی: پس از ختم روضه&zwnj;خوانی تعزیه آغاز می&zwnj;شد. تعزیه&zwnj;خوان&zwnj;ها که یکصد تن بودند، در یکی از دالان&zwnj;های وسیع تکیه گرد می&zwnj;آمدند و جوان نابالغ و خوش&zwnj;آوازی که بچه&zwnj;خوان نامیده می&zwnj;شد اندکی پیشتر از آنان ایستاده به صورتی رسا و موثر چند بیت از بندهای معروف &laquo;محتشم&raquo; را می&zwnj;خواند. سپس همگان هم&zwnj;آواز نوحه سر داده آهسته به راه می&zwnj;افتادند و یک دور، دور تخت گردیده بر آن می&zwnj;شدند و برابر جایگاه شاه سر فرود آورده به ردیف می&zwnj;ایستادند.</span><br /><br /><span style="color: #000080;">معین&zwnj;البکا: او تعزیه&zwnj;گردان و دارای قامتی متوسط، چشم&zwnj;هایی درشت، ابروانی پر مو و ریشی پهن و بلند بود، کلاهی از پوست بخارای گل درشت بر سر، جبه&zwnj;ای سیاه در بر و شالی پهن بر کمر داشت، میان عصای بلندی را به دست می&zwnj;گرفت و مقدم بر همه ایستاده، چنان باوقار و مناعت به چپ و راست و به لوله&zwnj;های نسخه اشعار تعزیه که به دور شال زده بود، می&zwnj;نگریست که گویی این بساط را از وجود خود برپا می&zwnj;دانست. این هنگام پنجاه فراش سرخ&zwnj;پوش هر یک صندلی زرینی به دست از پله&zwnj;ها بالا آمده، آنها را گرد تخت می&zwnj;چیدند، سپس حاجب&zwnj;الدوله فراشباشی که رییس بر هشتصد فراش بود همراه نایب&zwnj;های فراش&zwnj;خانه با لباس سیاه و عصا بر دست وارد می&zwnj;شد.</span></p>
<p><br /><span style="color: #000080;">سید قراب: او در وسط تخت به نوحه&zwnj;سرایی می&zwnj;ایستاد و فراش&zwnj;ها با سرداری&zwnj;های ماهوت سرخ یراق و نواردوزی گردش به سینه&zwnj;زنی حلقه می&zwnj;بستند. سید قراب نیز بیتی چند از محتشم یاد می&zwnj;کرد و در پایان فراش&zwnj;ها هم آهنگ فریاد &laquo;یا حسین&raquo; سر داده سینه&zwnj;زنان بیرون می&zwnj;رفتند، آنگاه</span></p>
<div>&nbsp;</div>
<p><span style="color: #000080;"> دسته زنبورکچیان درون می&zwnj;آمد.</span></p>
<div>
<h4><span style="font-size: 11px; color: #000080;"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://www.khabaronline.ir/Images/News/ ... 098374.jpg" alt="" height="273" width="410" /></strong></span></span></h4>
</div>
<p><br /><span style="color: #000080;">علم زنبورکخانه: علم زنبورکخانه را که به طاقه شال&zwnj;های گرانبها و زری&zwnj;های قدیمی و پرها الوان مزین بود آهسته پیش می&zwnj;اوردند،&zwnj;تیغه&zwnj;اش با لنگری مخصوص به پیش و پس نوسان می&zwnj;کرد. سرتیپ نصرت&zwnj;الله&zwnj;خان زنبورکچی&zwnj;باشی با فرزندانش در سایه علم قرار داشتند و زنبورکچیان عرقچینی از ترمه بر سر و قبایی از علیجه راه&zwnj;راه در بر و گیوه بر پا، هر یک دو قطعه تخته گرد و اندکی پهن بر دست از عقب روان و هنگام نوحه&zwnj;خوانی تخته&zwnj;ها را به ترتیبی خاص بر هم زده و بر هوا می&zwnj;بردند و بدین منوال یک بار دور تخت گردیده و بیرون می&zwnj;رفتند. سپس دسته سواران نیزه&zwnj;دار با نای&zwnj;های دسته قرمز سر طلا و ریشه گلابتون بر بهترین اسب&zwnj;های شاهی سوار وارد معرکه می&zwnj;شدند. اسب&zwnj;ها را با یراق&zwnj;های پهن طلا آراسته و گوی&zwnj;های زرین زیر &laquo;داباغی&raquo; آنها می&zwnj;آویختند. (داباغی عبارت بود از چند رشته ابریشم که برای زینت به گردن اسب می&zwnj;بستند و منگوله&zwnj;های زیبا بر آن می&zwnj;آویختند.) به دنبال آنان سواران یساول و فراش سوارها چماق&zwnj;های زرین بر دوش به آدابی خاص آمده می&zwnj;گذشتند و پس از آنان اعراب که تنها کفیه و عقال به سر و شلواری چسبان به پا داشتند و به لحن عرب نوحه&zwnj;سرایی می&zwnj;کردند داخل می&zwnj;شدند و از عقبشان ده دسته موزیک نظامی می&zwnj;آمد. میرزاعلی&zwnj;اکبرخان نقاشباشی که در دوران مظفری به مزین&zwnj;الدوله لقب یافت و از شاگردانی بود که در زمان ناپلئون سوم در پاریس تحصیل کرده بود در راس آنها قرار داشت.</span><br /><br /><span style="color: #000080;">دسته موزیک: دسته اول حامل آلات موزیک نقره تمام عیاری بود که در یکی از سفرها ویکتوریا ملکه انگلستان به شاه هدیه کرده بود.دسته دوم موزیک سوار قزاق بود که سرتیپ غلام&zwnj;رضاخان مین&zwnj;باشیان ملقب به سالار معزز رییس کل موزیک پیشاپیش آن می&zwnj;آمد و دسته&zwnj;های دیگر از پیش روان بودند. آنگاه شترهای زنبورکخانه با تمام زینت می&zwnj;آمدند و زنبورک&zwnj;ها و زنبورکچیان بر پشت آنها جای داشتند وبیرقی بالا سرشان در اهتزاز بود( زنبورک نوعی توپ کوچک بود که گلوله آن حجم تخم&zwnj;مرغی داشت) و سرانجام شترهای نقاره&zwnj;خانه با شکوه و وقاری قدم در تکیه می&zwnj;نهادند. &laquo;گبرگه&zwnj;&laquo;های بزرگ بر حیوان&zwnj;های کوه&zwnj;پیکر بسته و کرناچیان با لباس&zwnj;های سرخ بر پشت آنها گرم نوازندگی بودند. پس از این کبکبه تعزیه&zwnj;خوان&zwnj;ها با جامه&zwnj;هایی مناسب با موضوع تعزیه سوار بر اسب&zwnj;های زینت شده به درون می&zwnj;آمدند و تعزیه آغاز می&zwnj;شد. گاه بنا به اقتضای مجلس کرناچیان از طبقه چهارم باد در کرناها می&zwnj;کردند.</span></p>
<div>
<h4><span style="font-size: 11px; color: #000080;"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://www.khabaronline.ir/Images/News/ ... 246383.jpg" alt="" /></strong></span></span></h4>
</div>
<p><br /><span style="color: #000080;">علم شاه: حرکت دادن علم شاه که روز سوم محرم معمول می&zwnj;گردید به راستی تماشایی بود. علم مزبور را که پنجه بزرگی از زر ناب بر بالایش می&zwnj;درخشید به اندرون می&zwnj;آوردند. انیس الدوله [یکی از همسران مورد علاقه ناصرالدین شاه] متصدی بستن و زینت آن بود و پس از آنکه علم را به انواع جواهر و طاقه شال و زری&zwnj;های گرانبها می&zwnj;آراست آن را کنار حوض بزرگ اندرون قرار داده &laquo;دوستگامی&raquo; های پر از شربت گردش می&zwnj;نهادند. زن&zwnj;های شاه و دیگر اهل اندرون که بالغ بر سه هزار تن می&zwnj;شدند گرد علم حلقه می&zwnj;بستند و انیس&zwnj;الدوله در پای آن ایستاده شربت می&zwnj;داد. سپس یکی از دخترهای فتحعلی&zwnj;شاه که زنی سالخورده و محترم بود و &laquo;شاهزاده خانمه&raquo; اش می&zwnj;گفتند زیر علم ایستاده نوحه&zwnj;سرایی آغاز می&zwnj;کرد و دیگران بدون استثناء به سینه&zwnj;زنی می&zwnj;پرداختند. پس از ربع ساعت که بدین منوال می&zwnj;گذشت نایب&zwnj;السلطنه به اندرون آمده علم را حرکت می&zwnj;داد. امیرکبیر به جلو اعتمادالحرم و دیگر خواجه&zwnj;سرایان به دنبالش به آدابی خاص علم را به تکیه دولت برده در جایگاه مخصوص قرار می&zwnj;دادند.</span><br /><br /><span style="color: #000080;">آخرین نوا در روز عاشورا: از روز هفتم دسته&zwnj;های سینه&zwnj;زنی و زنجیرزن و قمه&zwnj;زن و غیره در شهر به گردش می&zwnj;آمدند وشب&zwnj;ها با مشعل و شیپور و موزیک ولوله&zwnj;ای برپا می&zwnj;ساختند. در سراسر شهر و درون تکیه&zwnj;هانوحه&zwnj;گری و ورضه&zwnj;خوانی تا سپیده&zwnj;دم ادامه داشت و از هر گوشه و کنار بانگ عزاداران به گوش می&zwnj;رسید. بامداد عاشورا قمه&zwnj;زن&zwnj;ها در امامزاده زید گرد می&zwnj;آمدند و کفن بر گردن افکنده فرق&zwnj;ها را به ضرب تیغ می&zwnj;شکافتند. آنگاه گروهی به سوی تکیه دولت و دسته&zwnj;ای به قصد مجلس تعزیه&zwnj;داری که نایب&zwnj;السلطنه در سیدنصرالدین برپا می&zwnj;ساخت رهسپار می&zwnj;شدند. گروهی نیز بدن راسوراخ کرده، قمه و کارد و قفل&zwnj;های گران از آن می&zwnj;گذراندند. هر ساله تیغ&zwnj;زن&zwnj;ها بنا به رسم، تنی چند زندانی از دولت می&zwnj;خواستند و شاه نیز به آن&zwnj;ها می&zwnj;بخشید. </span><br /><br />&nbsp;<br /><br /><span style="color: #000080;">گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ</span><br /><span style="color: #000080;">www.seemorgh.com/culture&nbsp; </span><br /><span style="color: #000080;">منبع: khabaronline.ir</span></p>


<p style="text-align: center;"><br />مقالات نجومی</p>
<p style="text-align: center;">مدیریت بحران،زمان،کیفیت و سرمایه گذاری</p>
<p style="text-align: center;">بیماری های پوست و مو<br /></p>
<p style="text-align: center;">آشپزخانه زحل</p>
<p style="text-align: center;">تناسب اندام و رژیم های غذایی</p>
<p style="text-align: center;">(&macr;`&bull;. دفتر شعر زحل .&bull;&acute;&macr;)</p>
<p style="text-align: center;">گیاه پزشکی</p>
<p style="text-align: center;">تاریخ و باستان شناسی</p>

بازگشت به “سایر موضوعات تاریخی”

چه کسی حاضر است؟

کاربران حاضر در این انجمن: CommonCrawl [Bot] و 0 مهمان